
کسی که نباید می دیدیم
داستان مینو، دختر بیستوهشتسالهای است که از کودکی با پنج دوست صمیمیاش در بنبستی به نام «بهشت» بزرگ شده. عشق پنهان و یکطرفهاش به نیهاد، قانون مسخره «عشق ممنوع در دوستی»، خیانت، سقط جنین و طلاق، او را به مرز فروپاشی میکشاند. مینو برای فرار از گذشته به روستای دورافتاده عمه پدرش پناه میبرد و آنجا با هایکا، پزشک ارمنی روستا که خودش هم طعم تبعیض و تنهایی را چشیده، آشنا میشود...


















