عیارسنج (نمونه رایگان)

قانونِ‌ بی‌رحمِ‌ دل

اثر مریم سلمانیان

جیران، دختری که گذشته‌اش با خون و فقدان گره خورده، برای رسیدن به حقیقتی که سال‌ها از او پنهان مانده، قدم به عمارتی می‌گذارد که هر گوشه‌اش بوی راز و خطر می‌دهد.

اما این عمارت صاحب دارد؛ مردی به نام دیار کاراهان...

مردی که برای او قانون، معنای دیگری دارد؛ مردی که قلبش را پشت دیواری از غرور، قدرت و بی‌رحمی پنهان کرده و هیچ‌کس جرئت ندارد از خط قرمزهایش عبور کند.

جیران با رازی وارد بازی می‌شود که پایانش را نمی‌داند؛ دیار هم هنوز نمی‌داند حضور این دختر قرار است چه چیزی را در زندگی‌اش ویران کند.

اینجا قرار نیست فقط یک راز برملا شود؛ قرار است مرز میان نفرت و عشق، انتقام و جنون، و قدرت و ضعف از بین برود.

وقتی دل خودش قانون می‌سازد، چه کسی جرئت می‌کند آن را بشکند؟

گاهی بی‌رحم‌ترین قانون، همان قانونی است که قلب برای خودش وضع می‌کند...

قانونِ‌بی‌رحمِ‌دل❤️‍🔥

دیار

من هیچ‌وقت به ماندن آدم‌ها عادت نکردم.

هرکس آمد، وقتی زمانش رسید رفت.

بعضی‌ها با دروغ، بعضی‌ها با خیانت.‌

و بعضی‌ها هم با یک گلوله.

تا اینکه او وارد زندگی‌ام شد..

دختری با چشم‌های خاکستری و موهایی که همیشه چند تار سرکششان دور صورتش می‌ریخت.

زیادی جسور بود.

زیادی بی‌پروا.

و برای مردی مثل من، زیادی خطرناک.

نمی‌دانستم چرا حضورش آرامشم را به هم می‌ریزد.

چرا وقتی عطرش در هوا می‌پیچید، نگاهم بی‌اختیار دنبالش می‌رفت.

من سال‌ها فقط یک چیز می‌خواستم:

انتقام.

اما او...

قرار نبود بخشی از این بازی باشد.

قرار بود تنها کسی باشد که تمام قواعد بازی را به هم بزند.

جیران

او مردی نبود که بتوانی از کنارش ساده بگذری.

اسمش کافی بود تا لبخندها محو شوند و صداها پایین بیایند. مردی که همه می‌دانستند نباید با او دربیفتند؛ چون پشت آن آرامش سرد، خشونتی خوابیده بود که فقط یک جرقه برای بیدار شدنش کافی بود.

و من دقیقاً همان جرقه بودم.

نه از او ترسیدم، نه سرم را پایین انداختم، نه وقتی همه گفتند «دور بمان»، قدم‌هایم را عقب کشیدم.

شاید اشتباه من همین بود.

چون هیچ‌کس نمی‌دانست نزدیک شدن به او قرار است مرا به کجا بکشاند. به جایی میان ترس و کشش، میان نفرت و خواستن، جایی که دیگر نمی‌فهمی از یک مرد فرار می‌کنی... یا به سمتش کشیده می‌شوی.

او برای همه یک کابوس بود. اما برای من؟

خطرناک‌ترین وسوسه‌ای بود که نمی‌خواستم از آن نجات پیدا کنم

و وقتی پای من به دنیای او باز شد، دیگر هیچ‌کداممان نمی‌توانستیم وانمود کنیم این فقط یک اتفاق ساده است

چون بعضی آدم‌ها وارد زندگی‌ات نمی‌شوند که بمانند...

می‌آیند تا تمام قوانین زندگی‌ات را عوض کنند.

#عاشقانه #مافیایی #معمایی

📖 قانونِ بی‌رحمِ دل

✍🏻 به قلمِ هم‌رازِ ماه

قانونِ بی‌رحمِ دل ❤️‍🔥

بعضی آدم‌ها وارد زندگی‌ات نمی‌شوند که دوستت داشته باشند... می‌آیند تا تمام قوانینی را که برای قلبت ساخته‌ای، بشکنند.

اینجا عشق همیشه نجات‌دهنده نیست. گاهی عشق، همان چیزی‌ست که آدم را به مرزِ نابودی می‌رساند.

در میان رازها، قدرت، زخم‌های قدیمی و احساساتی که قرار نبود هیچ‌وقت شکل بگیرند، دو نفر با یکدیگر روبه‌رو می‌شوند...

و وقتی پای عشق وسط باشد، هیچ‌کس نمی‌تواند مطمئن باشد آخر این بازی چه کسی برنده می‌شود.

📖 قانونِ بی‌رحمِ دل

✍🏻 به قلمِ هم‌رازِ ماه

رمان در حال تایپ

اینجا عشق، قانون خودش را دارد.

شروع مطالعه رمان