
آفاب
سروین توی بیست و یک سالگی ناگهان با حقیقت عجیب و البته تلخی از زندگیش روبهرو میشه و همین حقیقت، تمام باورهاش رو زیر و رو کرده. تازه داره دلیل احساست متفاوتش رو میفهمه و تازه میفهمه تمام این سالها، مادرش از این راز باخبر بوده و آگاهانه اون رو تکذیب میکرده. تمام زندگیش تخت تاثیر این آگاهی قرار گرفته و حالا با شخم زدن گذشته، داره تلاش میکنه نقطهی شروع این ماجرا رو پیدا کنه و باهاش کنار بیاد اما این وسط، مرگ برادرش و نقش داشتن یکی از عزیزترین آدمهای زندگیش توی این مرگ، سروین رو از همیشه شکنندهتر کرده .... آیا سرویس میتونه به هویت واقعی و عشقی که از دید بقیه ممنوعهست برسه یا حسرت تا ابد سهم قلب و زندگیشه...؟؟
