
بهای یک نام
ارغوان رستگار تمام زندگیاش را پای «ماهرخ» گذاشته؛ شیرینیفروشیای که حالا زیر بار بدهی در آستانهی از دست رفتن است. درست وقتی همهی راهها به بنبست میرسند، عماد صدر، مدیر ثروتمند و قدرتمند هلدینگ «نان حریر»، پیشنهادی میدهد که ارغوان از شنیدنش هم متنفر است: ازدواج صوری، در ازای نجات ماهرخ. قرار بود فقط یک معامله باشد؛ یک امضا، یک ازدواج روی کاغذ و یک پایان مشخص. اما هیچچیز طبق قرارداد پیش نمیرود...

